سایت در حال بارگذاری است ...

پویادانلود مرجع دانلود رمان و کتاب های روز ایران و جهان

دانلود رمان بودنت هست به قلم :طاهره. الف با لینک مستقیم ( جلد 1)

دانلود رمان بودنت هست به قلم :طاهره. الف با لینک مستقیم ( جلد 1)

دانلود رمان بودنت هست به قلم :طاهره. الف با لینک مستقیم ( جلد 1)

دانلود رمان بودنت هست به قلم :طاهره. الف با لینک مستقیم ( جلد 1)

 

  • رمان #بودنت هست
    جلد اول
  • نویسنده : #طاهره_الف
  • ژانر رمان: عاشقانه،رازآلود،اجتماعی
  • تعداد صفحات : 429

خلاصه :

خورشید یه دختر نوجوون روستاییه با یه زخم عمیق به دلش..
قصه، قصه‌ی ازدواجش با حبیب، پزشک تهرانی هست که یه اتفاق شاید عجیب باعث آشنایی و پیوندشون می‌شه..
و یه روز، حبیب می‌ره
و وقتی برمی‌گرده دیگه اون حبیب قبلی نیست …‎

بودنت هست 1
(جلد دوم والامقام)

در قسمتی از رمان بودنت هست می‌خوانید:

مردانه او را در آغوش می‌گیرد و ضربه‌ای به پشتش می‌زند: سلام داماد خان جان! عید تو هم مبارک!
سپیده هم امیرعلیِ خوابیده در بغلش را بالاتر می‌کشد و لبخند به لب می‌گوید: سلام داداش! خوبی؟! عیدت مبارک!
حبیب خنده به لب دروازه را می‌بندد: سلام آبجی! شکر… تو خوبی؟

با ابرو به پسرکِ خوابیده اشاره می‌زند و لبخندش دندان نما می‌شود: این پهلوون پنبه ت خوبه؟ عید تو هم مبارک آبجی جان! سال خوبی داشته باشی. آرام آرام حیاط را طی می‌کنند و احوالپرسی هایشان را ادامه می‌دهند.

حبیب به زور امیرعلی را از سپیده می‌گیرد و گونهٔ تپل و سبزهٔ پسرکِ ده / یازده ماهه را محکم می‌بوسد

و او را از خواب خرگوشی‌اش بیدار می‌کند.

مَش حیدر و سیمین خانوم، به همراه سهراب و سمیرای چادر به سر به استقبال آن‌ها می‌آیند.

همگی خندان و با مهربانی احوالپرسی کرده، یکدیگر را در آغوش می‌گیرند و عید مبارکی می‌گویند.

حبیب امیرعلی گریان را روی دستش می‌گیرد و بالا می‌برد و سپیده کلافه می‌نالد:‌ای داداش!

بیدارش کردی دیگه مگه آروم میگیره؟!
حبیب می‌خندد و می‌خواهد جوابِ او را بدهد که برق‌ها قطع می‌شوند

و وضعیت قرمز اعلام می‌شود. همه نگران و هول زده و به سرعت به سمت زیر زمین می‌دوند.

 قسمتی دیگر از رمان بودنت هست  :

آرد، شکر، آب، نمک، بکینگ پودر، جوش شیرین و …

کمی آرد درون و کناره های تشتِ بزرگ مسی می پاشد و خمیر سفیدِ نان را ورز می دهد.

می کوبد. قل می دهد. مشت می زند. تکه تکه می کند. یک دست می کند. پهن می کند.

گرد می کند. آرد می پاشد درون تشت مسی! خمیر را می چرخاند.

با نوک انگشتانش روی خمیر ضربه می زند. می چرخاند. قل می دهد.

 

مشت می زند. کفِ دو دستش را به هم می مالد و تکه های چسبیده ی خمیر به دستش، درون تشت می ریزند.

یک دور دیگر خمیر را در تشت می چرخاند و کمی فشارش می دهد و صافش می کند.

با آبِ باقی مانده درون پارچ، دستِ خمیری شده اش را می شوید و بقچه ی سفیدی که وسطش چل تکه دوزی شده را روی خمیرِ خسته از مشت و مال پهن می کند.

 

“یا علی” ذکر لبش و دستش ستون زمین، از جا برمی خیزد.

لبه های تشت را گرفته و بلند می کند و آن را کنارِ اجاق گاز کپسولی می گذارد تا جوش شیرین کارِ خودش را کرده

و یک ساعت دیگر خمیرِ وَر آمده را به تنور بسپارد.

از روی تخته های کج و کوله ی حفاظِ ایوان به حیاط نگاهی می اندازد

و صدا بلند می کند: گل نساء! هــــــــای گل نساء! بییَ کیجا… ایجه بییَ (بیا دختر… بیا اینجا)

 

دانلود رمان با لینک مستقیمپویادانلود مرجع دانلود رمان (برای دانلود کلیک نمایید)

 

 

مطلب مفیدی برای شما بود ؟ پس به اشتراک بگذارید برای دوستانتان
درباره این مطلب نظر دهید !

مطالب زیرا حتما بخوانید ...

محصولات زیرا حتما ببینید ...